دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

313

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

يعنى محمد بن فلاح بنيانگذار نهضت و پسرش على ) با طراحى و پيشروى در اين زمينه‌ها در تحول آرمان مهديگرايى به حد فاصلى دست يافت كه با تأييد و تصديق اسماعيليان از شركت امام در ذات الهى شروع شد و با حركت بابى كه مدعى بود الوهيت در امام متجلى شده است ، پايان يافت . امّا محمد بن فلاح در تكامل مذهبى خويش و نيز در زندگيش در مقام رهبر يك جامعه ، پيشرفت تدريجى و گام‌به‌گام داشت - جز اينكه اين امر علت صرف تاكتيكى در آشفتگى ضمنى پيام او هم بود . دو عبارت ازاو را كه الزاما هدف و قصد شيادى نداشت مىتوان در اين مورد ذكر كرد : عبارتى كه او به حاكم واسط به دنبال تكفير از سوى استادش احمد بن فهد گفت با اين مفهوم كه او يك نفر صوفى و پيرو سنت است ؛ و كلام او به يك نفر عالم كه از بغداد براى رويگردانى وى از موضع افراطىاش گسيل شده بود و در خلال آن مباهات كرد كه هميشه بر پايه شريعت عمل كرده است . واقعيتى كه از ديدگاه تاريخى بايد درنظر داشت ، اين است كه مشعشع ( ريشه‌شناسى اين كلمه مبهم است امّا با عقيده « نور » يا « تشعشع » ، از نظر ريشه كلمه ، رابطه دارد ) يكى از آن نهضتهايى بود كه بر پايه خطوط اخوت شكل گرفت ؛ اخوتى كه ظهور و تحول آن بويژه در خلاق قرون هفتم / سيزدهم و هشتم / چهاردهم در تصوف تحقق يافت - يعنى تحت اقتدارى كه تصوف براى خود ايجاد كرده بود . سازمانهاى قرن نهم / پانزدهم متفاوت بود بخصوص خط مشى اصلاحات اجتماعى و اقتصادى كه مدام و پيوسته اجازه مىداد تا در ميان مريدان خود تشكيلات نظامى مشابهى برقرار سازند ؛ چنانچه اين امر از اشتياق رهبران آنها براى مراعات دقيق شريعت و سنت روشن مىشود . با وجود اين ، تكامل بعدى مذهبى در بين مشعشعيان بر اثر برخورد گروهى مثل مورد قزلباشان نبود ، بلكه در نتيجه شرح و تفسير خود رهبران آنها بود . محمد بن فلاح زندگى خود را با اعلام اينكه ولى مهدى ( امام دوازدهم ) است شروع كرد ولذا خود را به مفهوم خاص شيعى ، رهبر جهاد جلوه‌گر ساخت تا به نام مهدى لحظه ضرورى آزمون را اجرا كند يعنى برقرارى ارتباط كسى كه در كنار مهدى است و كسى كه بر ضد مهدى است . اين نوع منطق را مىتوان منطبق با اصول بسيار كهن ايدئولوژى اثنى عشرى و تفسير بسيار معمولى شيعه از سوره 10 ، آيات 99 - 100 قرآن دانست و اين را نيز درنظر داشت كه براى شيعيان هر آيه‌اى معناى ظاهرى يك مفهوم بسيار پيچيده و مبهم را داشت . ولى محمد امكان يك چنين اثبات و تأييدى را از سوى مهدى انكار كرد . چون يكى از امتيازهاى مهدى - كه در اينجا تأثير القائات اجتماعى معاصر ديده مىشود - شكست‌ناپذيرى و قادر بودن او بود تا آنجا كه در برابر مهدى افراد نيك‌سيرت و بدسرشت يكسان بودند ، چون آنان او را مىبايد شناسايى كنند . در اينجا